مرخصی
عذرخواهی ازاینکه مدتی است نمینویسم
وبلاگ تاشهادت امام صادق آپ نمیشه
خیلی خسته ام
منودعاکنید
یاعلی
وبلاگ دانلودمداحی وپایگاه فرهنگی اهل بیت
عذرخواهی ازاینکه مدتی است نمینویسم
وبلاگ تاشهادت امام صادق آپ نمیشه
خیلی خسته ام
منودعاکنید
یاعلی
سلام مسافر
، خوش آمدی!کولهبارت را بر زمین بگذار! پر است از ستارههای اجابتی که نیمهشبها از آسمان زلال نیایش میچیدی.
صفای قدمت؛ بوی باغستانهای فرادست را میدهد.
لب باز کن تا هوا را معطر کنی از شمیم میخکها. چیزی بگو تا عشق از شمیم نفست جان بگیرد.
از راه آمدهای. یک ماه تمام، همسایه دیوار به دیوار خدا بودی.
یک ماه تمام، سر بر شانههای ملکوت، گریستی بندگیات را. یک ماه تمام، مهمان خدا بودی و خدا میزبان تو.
وقتی به سفر میرفتی، کوچک بودی. خاکی بودی. قطرهای بودی در جستوجوی دریا؛ جاری شدی تا قطره نمانی، تا بزرگ شوی، تا آسمان باشی. یک ماه تمام تن سپردی به نور؛ به زلال جاری بخشش، به خنکای فوارههای «استغفار».
یک ماه تمام، به دنبال خودت گشتی تا او را بیابی. تا لایق شوی؛ لایق تحیت خدا؛ «سَلامٌ قَوْلاّ مِنْ رَبِّ الرَّحیِمِ».
امروز، روز توست. زیر سایبان رحمت خدا بایست. خنکای مهربانی و رحمت را نفس بکش! نام تو را بر پیشانی آسمان حک کردهاند.
فرشتگان، رستگاریات را شادباش میگویند؛ رحمت از این لبریزتر؟!
امروز عید توست و عید همسفرانت؛ عید مسافران بهشت که از جاده رمضان، به سرمنزل «عید فطر» رسیدهاند.
دل نوشته ای از عرفان رجبی
بهار بندگی را به بادهنوشی آمدهام و به شکرانهات جان خواهم افشاند. ای عشق، ای بهار، ای نور، لبیک!
لبیک، ای صدای اللّه اکبر گلدستهها!
لبیک، ای شور نهفته در قلب این همه عاشق!
لبیک ای خدای رمضان، ای خدای فطر!
رمضان آمده بود تا از عشقهای جاری در کوچه پس کوچهها بگوید که دلتنگی بیوهزنان را میشوید و غفلت روزمرگی مردمان را. رمضان آمده بود تا میزبان را به مهمانی خدا ببرد؛ آمده بود تا جاری کند نمازمان را در کوچههای نیاز.
بوی وداع میآید.
دل نوشته ای از نوکری حقیر عرفان رجبی

از جمله لیالى شریفه شب عید فطر می باشد و در فضیلت و ثواب عبادت و احیاى آن احادیث بسیار وارد شده و روایت شده است كه آن شب كمتر از شب قدر نیست. برای درک این شب عزیز انجام اعمالی از ائمه علیهم السلام به ما سفارش شده است :
شب قدر، فصل نزول انوار رحماني بر بوستان جانهاي روحاني است.
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر امام زمان (عج) است.
شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله را يك شبه طي مي كند.
شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.
شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان مؤمنان به غيب نجوا مي كند.
شب قدر، شب شناخت قدر خويش است!
شب قدر شبي است که بايد شکواييه هجران را درنورديد و به اميد وصل و ديدار، بيدار نشست و از جام طهور «سلام» تا مطلع «فجر» سرمست بود.
شبي که بايد در عاشقي ثابتقدم بود. در طلب کوشيد و بيدار ماند و ديدار جست و احيا گرفت و به نيايش پرداخت و کار خير کرد و صالحات به جا آورد و به نيازمندان رسيد و دانايي طلبيد و به دانشآموزي پرداخت.
شب قدر، شبي که بايد به ياد روي محبوب عزيز، آن يار پنهان رخسار، با دردمنديهاي عاشقانه ناليد و ديدار او را از خداي طلبيد.
شب قدر، شبي که شياطين در بند اسارتند و آدميان ايمن از آنها.
شبي که در آن خطاب ميآيد: کجايند جوانمردان شبخيز که در آرزوي ديدار، بيخواب و بيآرام بودهاند و در راه عشق شربت بلا نوشيدهاند، تا خستگي ايشان را مرهم گذاريم و اندر اين شب قدر ايشان را با قدر و منزلت گردانيم؛ که امشب، شب نوازش بندگان است و وقت توبه گنهکاران.
شبي است که «ليلة البراتش» خوانند:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
چه مبارک سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر که اين تازه براتم دادند
شب قدر، فصل نزول آيات رحماني بر بوستان جانهاي روحاني است.
شب قدر، گاه رويش جوانههاي الغوث الغوث بر عرصه لبهاي تائب است.
شب قدر، بهترين منزلگاه نيايشگران سرسپرده به مهر حق است.
شب قدر، وقت شناخت قدر خويش است.
شب قدر، بهترين گاه آرايش صحيفه دل مؤمنان به زيور ذکر خداست.
شب قدر، بزرگترين ميدانگاه سبقت گرفتن اولاد آدم در خيرات است.
شب قدر، آواي ايمان را در گوش جان انسانها ترنم ميکند.
شب قدر، فاصله مُلک و ملکوت را به حداقل ممکن ميرساند.
شب قدر، گشاينده پنجره کشف و شهود بر منظر روح عارفان است.
شب قدر، لالهاي شکفته در کوير شبهاي عادي سال است.
آي فقيران غني، کجاييد که شبهاي قدر آمده است؟!
دلنوشته ای ازعرفان رجبی
این پست تاپایا شبهای قدربه صورت ثابتا پست اول خواهدبود وپستهای جدیدزیراین پست به نمایش درخواهد آمد
ضمناازشرکت درنظرسنجی هم کوتاهی نکنید ازته دل میگم
التماس دعا

«ها عَلی بَشرٌ کیفَ بَشَر
رَبُّهُ فیه تجلّی و ظَهَر»
بود در محفل ارباب نظر
نقل شیرینتری از نقل و شکر
می شمردند یکایک چو گهر
مدحت صاحب شمشیر دوسر

«عدی بن حاتم» می گوید: به دیدار امیرالمؤمنین علیهالسلام رفتم. دیدم در مقابل ایشان، کاسه ای آب، پاره ای نانِ جو و قدری نمک بود. گفتم: یا امیرالمؤمنین، این درست نیست که شما روز را گرسنه، مشغول کار و تلاش سپری کنید و شب را بیدار باشید و همیشه با رنج و سختی ها دست و پنجه نرم کنید و بعد هم افطار شما نان جو و نمک باشد. امام فرمود: «ای حاتم! نفس خودت را به قناعت و ریاضت عادت بده وگرنه این نفس بیش از آنچه که برای او کافی است، از تو طلب خواهد کرد.»1

ابن عباس در ذیل آیه 29، سوره رعد طُوبی لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ از قول پیامبر اکرم (ص) روایتی را نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

ـ امـام عـلـى عـلیه السلام یاران رازدار محمد صلى اللّه علیه و آله مى دانند كه من حتى لحظه اى دسـت رد بـه سـیـنـه خـدا و پـیـامـبـر او نزدم در جاهایى با جان خود پیامبر را یارى رساندم كه دلیران مى گریزند و گامها واپس مى رود این شجاعت و مردانگى را خداوند به من ارزانى داشت .

ابن عباس می گوید که: شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که می فرمود: چونکه مرا به آسمانها سیر شبانه دادند به هیچ ملکی از ملائکه برخورد نکردم، مگر اینکه از من درباره علی بن ابی طالب علیه السلام سؤال می کردند تا جایی که من گمان کردم اسم علی علیه السلام از اسم من مشهورتر است.

آدم ها هر قدر هم که خودشون رو بزرگ و دست نیافتنی بدونن، بالاخره زیر این آسمون کبود در مقابل یه نفر زانو می زنن و سر تسلیم فرو می آرن...
یکی از شخصیت های غیر قابل تکرار تاریخ، که دوست و دشمن در مقابلش زانو می زنن، در مکتبش شاگردی می کنن، و شیفته مرام و غیرت و محبت و ایمانش اند، مولای متقیان، امیرمؤمنانه.
به حکم این دو قضیه، همگی یه جورایی دلمون لک می زنه واسه جلب رضایت آقامون علی(ع) ؛ چون عاشقانه بهش معتقدیم و ایمان قلبی داریم.

پاره ای از سخنان امام مظلوم علی علیه السلام که در مواضع گوناگون و به مناسبتهای مختلف ابراز داشته است:
ـ امـام عـلـى عـلـیـه السلام از آن زمان كه خداوند محمد صلى اللّه علیه و آله را مبعوث كرد روى خوشى و آسایش را ندیدم ، خدا را شكر به خدا سوگند در كوچكى در بیم و وحشت به سر مى بردم و در بزرگى در جهاد و مبارزه .

اشک توی چشمهایش جمع شده بود. میگفت مرا با هیچکس برادر نکردی. پیامبر که توی مدینه جاگیر شد، همه را دوتا دوتا برادر خوانده بود؛ مهاجرین و انصار را. عقد اخوت خوانده بود بینشان.
حالا علی مانده بود تنها. پیامبر لبخند زد. گفت: «تو برادر خودم هستی، در دنیا و آخرت.»

با اینکه خودش گفته بود: مسلمان را چه باک مظلوم واقع شود آنهنگام که در دین خود ثابت بماند1، اما دیگر از حد گذرانده بودند. امیر، سوز دلش اینگونه فریاد میکرد:از کمک و عطایا کم نگذاشتم، اما یارى ام نمى کنید. پراکنده شدید و به اختلاف روى آورده اید. نه به من راضى مى شوید و نه علیه من شورش مى کنید. اکنون از مرگ بهتر آرزو ندارم.2

اصبغ بن نباته گوید: هنگامى كه امیرمؤمنان علیهالسلام ضربتى بر فرق مباركش فرود آمد كه به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار كشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیهالسلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت كرده كه كار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تكلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مىگیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت كند.

پس از شهادت امام علی (ع ) حسن بن على (ع ) به خطبه ایستاد و خدا را ستود و بر او ثنا گفت و بر پیامبر درود فرستاد و سپس گفت :
وتشکرازاینهمه لطفی که نسبت به بنده حقیرروامیدارید
باتوجه به فرارسیدن این ایام وحجم گسترده مطالب وبلاگ صلاح رابراین دیدم که ویژه نامه شهادت امیرالمومنین راازمطالب مربوط به شب قدرجداکنم
وهمانطورکه گفته بودم روزانه با5پست آپ میکنم امروز3پست آن رابه ویژه نامه شبای خدایی
و2پست آن رابه ویژه نامه آفتاب سرخ محراب تعلق دادم
فرداکه روز20 رمضان است با2پست ویژه نامه شبهای خدایی و3پست برای ویژه نامه آفاب سرخ محراب
وروز21رمضان تمام 5پست به ویژه نامه آفتاب سرخ محراب تعلق میگیرد
امیداست موردرضایت شمادوستان قراربگیرد
متاسفانه باتوجه به تعدادبالای بازدیدازوبلاگ دوستان درنظرات کم کاری میکنند ونظرنمیگذارند
همچنین باوجوداصرارزیادمن درهرپست مبنی برشرکت درنظرسنجی وبلاگ هنوزآمارنظرسنجی پایین است
توروبه امام رضا این شبها من روفراموش نکنید
التماس دعادارم دوستان
یاامیرالمومنین

مولاى من!
خلیفه نیستى
سلطان هم
فقط امام اول مظلومانى
و جاى پنج سال
مىشد كه پنجاه سال حاكم باشى
مىشد كه شامات را
چون دندانى كند و پراكند
كه سهم بچههاى ابوسفیان باشد
و در امارت كوفه
كارى هم به «ابنملجم» و «قطام» داد.
مىشد هر سال
به هند و پارس
به چین و ماچین دعوت شد
سلطان روم
به افتخار حضورت برپا كند
چیزى شبیه همین ضیافتهاى شام
در تالارهاى آیینه و مرمر
و پشت درهاى بسته
مىشد حسین و حسن را با خود همراه كرد
یكى مشاور اعظم
یكى وزیر خزانهدارى كل
مىشد كارى كرد
كه جعده هم مشاورت امور بانوان را عهدهدار باشد
یا كارهاى كه زهر نریزد
یا نه
حكومت ایران هم مىشد كه سهم حسن باشد
حكومت عراق، سهم حسین
حتى عقیل را مىشد سه چهار سالى
با حقوق ارزى آن روز
به اندلس فرستاد
مىشد محمد حنفیه
سفیر سازمان ملل باشد
مانند این پسرخالهها
كه تا هنوز و تا همیشه سفیرند!
مىشد كنار رود فرات
كاخى سبز ساخت
براى تابستانها
سرى به بغداد زد
بر بالاى كوه ابوقبیس
كاخى سپید داشت
چیزى شبیه كاخ سعدآباد
شبیه كاخ ملك فهد
كاخى بلندتر از خانه خدا
مىشد كه بعد خود
به فكر پادشاهى فرزندان بود
مثل همین ملك حسین و ملك حسن
مثل همین حیدر علىاف
و اف بر این دنیا...
مىشد كه امام على بود و
با تمام جهان ارتباط داشت
مثل همین امام على رحمانف
مىشد با خانم رایس دست داد
مىشد انبان خویش را پر كرد
از شیر مرغ و جان آدمیزاد
از وعده و وعید
و افطارى داد از بیتالمال
و جامههاى اطلس و ابریشم پوشید
با میمون و سگ بازى كرد
رقاصههاى روم را دعوت كرد
با چشمبندى و آتشبازى
شب را به صبح رساند
در برجهاى دوبى سهمى داشت
و در بازار بورس، دستى...
نشست بالاى تختى و
كلاهى از مروارید و زر بر سر گذاشت
یا دست كم
هر روز یك اسب پیشكش قبول كرد
یك شمشیر مُرصّع
كه نام تو بر آن حك شده باشد
این تحفهها از هند است
آن جامهها از روم
این فرشهاى ابریشمین از ایران ...
جشنى بگیر
بگو كه شاعران قصیده بخوانند
شب را زود بخواب
كه كاترینا و سونامى در راه است
براى كندن چاه
به بردگان سیاه فرمان بده
به شركتهاى چند ملیّتى
براى بردن نان فرصت نیست
این را به سازمان غله و نان بسپار!
این وقت شب
نشستهاى و به من لبخند مىزنى
مىدانم
اینگونه شعرها خوب نیستند
اما مولاى من!
آن كفشهاى وصلهدار هم
مناسب پاى حضرت حاكم نیست!
عرفان رجبی

گفتند: "براي شبهاي قدر، مطلبي بنويس! " اينگونه شروع كردم:
"سالهاست، موش سفيد روز و گربهي سياه شب، مدام موش و گربه بازي درميآورند، دنبال هم ميدوند، تو جا ميماني، دل ميرود، سياهي ميآورد، فراموشي خانه ميكند، ... ، حالا يك فرصت دوباره، يك ... "